تبليغاتX
Love To Love

مي خوام از دوست داشتن بگم


از دوست داشتن تو و خودم بگم


دوست داشتن براي من يه واژه بود


مثل موج تو دريا سرگردون بود


به وقت تنهايي سراغش ميرفتم


وقت خوشي فراموشش مي كردم


تو روزاي ابري


پشت پنجره واسي آدم برفي بيچاره


 دل مي سوزندم


چون خودمو مثل اون تو حصار مي ديدم


وقت بهار


دنبالت مي گشتم


دنبال اداي دوست داشتن گلها


زير بارون مي رقصيدم


اما هيچي ازش نمي فهميدم


اما با اومدن تو


همه چيز عوض شد


رنگ گلها


خواب زندگي


رنگ ديگي شد


دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد


رنگ نقاشيام رنگ چشماي تو شد


شبا تو خواب روياي من


نوازش دستهاي گرم تو شد


تو خواب و بيداري


تو زندگي و رويا


فقط يه آرزوي كوچيك دارم


يه آرزوي كوچيك و محال دارم

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 1:11  توسط hamedspace  | 

غيبت و راههاي درمان آن

  

معناي غيبت

اشكال مختلف غيبت

حرمت غيبت اجماعي است

عذاب براي غيبت كننده

غيبت حق الناسي است كه ...

آسيب هاي اجتماعي غيبت

راه درمان غيبت

گوش دادن به غيبت نيز حرام است

كلامي از شهيد ثاني

نوزدهمين حديث از چهل حديث حضرت امام خميني(ره) در خصوص غيبت، راههاي ترك اين گناه و گناه شنيدن غيبت است.

اين مبحث با روايتي از امام صادق عليه السلام شروع مي شود: امام به نقل از رسول خدا(ص) فرمودند:" غيبت در دين مرد مسلمان سريع تر از مرض اكله در درونش اثر مي گذارد و رسول خدا(ص) فرمود:

نشستن در مسجد در انتظار خواندن نماز عبادت به حساب مي آيد، تا زماني كه از او چيزي سر نزند. از آن حضرت سوال شد چه چيز از او سر نزند؟ حضرت فرمود: غيبت از او سر نزند."

مرض اكله، دردي است كه وقتي در عضوي از اعضاي بدن پيدا مي شود، آن عضو را مي خورد و نابود مي كند. منظور حديث اين است كه همان طور كه وقتي مرض اكله در بدن پيدا شود، عضو مبتلا را مي خورد و نابود مي سازد، غيبت كردن هم همين تاثير را نسبت به دين شخص دارد.

 

معناي غيبت

فقها تعاريف فراواني براي غيبت داشته اند و معيارهايي در اين خصوص ارائه كرده اند. شيخ شهيد در كتاب كشف الريبه ملاك غيبت را اينگونه معنا كرده است كه:

" هرگاه كسي در غياب ديگري سخني نسبت به او بگويد كه عرفاً و در نزد مردم نقص و عيب به حساب مي آيد و قصد وي از اين كار سرزنش و يا برملا كردن نقص او باشد، مرتكب غيبت شده است."

همچنين ابوذر مي گويد: از رسول خدا(ص) پرسيدم كه غيبت چيست؟ حضرت فرمودند:" غيبت عبارت است از اينكه نسبت به برادرت چيزي بگويي كه او از آن خوشش نمي آيد. ابوذر پرسيد: حتي اگر اين صفت و ويژگي در او باشد؟- باز هم غيبت، به حساب مي آيد؟- حضرت فرمود:" اگر- آن صفت- در او باشد، غيبت است؛ والا تهمت به حساب مي آيد."

روشن است كه منظور برادر در اين روايت تنها برادر نسبي نيست، بلكه برادر ايماني را هم شامل مي شود. منظور از اكراه نيز چيزي است كه عرفا عيب و نقص به حساب مي آيد و قصد مذمت و گفتن نقص هم در روايت مستتر و تلويحا آمده است؛ والا اگر از راه لطف و مرحمت چيزي در خصوص او بگويد، غيبت صورت نگرفته است.

 

اشكال مختلف غيبت

نكته قابل توجه اينكه غيبت كردن تنها با لفظ شكل نمي گيرد، بلكه در بسياري از موارد غيبت كردن با حركات اعضا هم مصداق مي يابد، چنان كه عايشه مي گويد:" زني نزد ما آمد. چون روي خود برگرداند با دست اشاره كردم كه كوتاه قد است. رسول خدا(ص) فرمودند: غيبت اين زن را كردي."

از روايات درك مي شود كه افشاي آنچه از عيب هاي مومن پوشيده شده است حرام مي باشد؛ چه شخص راضي باشد و چه راضي نباشد، چه قصد برملا كردن نقص در ميان باشد و چه نباشد، اما از ملاحظه مجموع روايات برمي آيد كه قصد، برملا كردن نقص است كه اين افشاگري را حرام مي كند مگر اين كه اصل مورد از مواردي باشد كه اظهار آن حرمت شرعي داشته باشد مثل معصيت كه خود معصيت كننده هم نمي تواند اظهار كند.

حتي اگر مومن نسبت به برملا كردن مسائل پنهان خود راضي باشد و قصد برملا كردن نقص و عيب هم در ميان نباشد، غيبت به حساب مي آيد.

 

حرمت غيبت اجماعي است

حرمت غيبت اجماعي و بلكه از ضروريات فقه است. مهم ، توجه به پيامدهاي آن است كه اميد است با انديشيدن در اين پيامدها به آن مبتلا نشويم و اگر مبتلا هستيم، به زودي برگرديم كه اگر با اين صفت از دنيا برويم، رسوايي در قيامت را به دنبال دارد و صورت ملكوتي آن همان است كه در سوره مباركه حجرات آيه 12 آمده است:" ... آيا يكي از شما دوست دارد كه گوشت برادر خود را بخورد، در حالي كه مردار است...؟!"

از آن جا كه غيبت كننده در دنيا آبروي مردم را دريده است- مانند حيواني كه بدن مردم را پاره مي كند- در قيامت صورت ملكوتي اين عمل- خوردن مردار- به او برمي گردد.

در روايت آمده است كه رسول خدا(ص) مردي را به خاطر ارتكاب زنا سنگسار نمود. يكي از حاضران به رفيقش گفت:" اين مرد در جايگاه خود مثل سگ كشته شد." سپس رسول خدا(ص) با آن دو نفر از مرداري عبور كردند. پيامبر(ص) به آنها فرمود: " با دندان هاي خود از اين مردار بكنيد." آنها گفتند: يا رسول الله؛ آيا از گوشت مردار بخوريم؟

پيامبر(ص) فرمود: آنچه از برادر خود به شما رسيد تعفن آن بيش از اين است.

 

عذاب براي غيبت كننده

در برخي روايات هم آمده است كه در روز قيامت غيبت كننده گوشت خود را مي خورد.

مرحوم شيخ صدوق به سند خود از امام علي(ع) نقل مي كند كه در ضمن موعظه هاي خود به نوف البكالي فرمود:"... از غيبت دوري كن، زيرا غيبت نان و خورش سگهاي آتش است. اي نوف! دروغگوست كسي كه فكر مي كند حلال زاده است در حالي كه گوشت هاي مردم را با غيبت كردن مي خورد." در روايت ديگري از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه :" كسي كه فرد مسلماني را غيبت كند، روزه اش باطل گردد و وضويش شكسته شود و در قيامت در حالي محشور مي شود كه از دهانش بويي بدتر از مردار به مشام مي رسد، به طوري كه اهل قيامت از بوي او در عذاب خواهند بود."

همچنين انس بن مالك به نقل از رسول خدا(ص) مي گويد:" در شب معراج بر قومي گذر كردم كه روي خود را با چنگال خويش خراش مي دادند. از جبرئيل پرسيدم: اينها چه كساني هستند؟

گفت: اينها كساني هستند كه غيبت مردم را مي كردند و آبروي مردم را مي بردند."

كسي كه تلاش مي كند عيب هاي پوشيده مردم را برملا كند، خداوند او را رسوا خواهد كرد. چنان كه امام صادق(ع) به نقل از رسول خدا(ص) فرمود:" اي كساني كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان به قلب شما وارد نشده است! مسلمانان را سرزنش نكنيد! و عيب هاي پوشيده آنها را جستجو نكنيد! زيرا كسي كه پوشيده هاي آنها را جستجو كند، خداوند پوشيده هايش را جستجو كند، افتضاح نمايد، اگر چه در خانه اش باشد."

فردي كه عيب هاي پوشيده مردم را افشا مي كند؛ چون مردم ناموس الهي اند، هتك حرمت الهي كرده است. پس در اين عالم و آن سرا رسوا خواهد شد.

در روايتي از امام باقر عليه السلام آمده كه رسول خدا(ص) در معراج از خداوند پرسيد:

" اي پروردگار! حال مومن نزد تو چگونه است؟ فرمود، اي محمد! كسي كه دوستي از من را اهانت كند، پس همانا به محاربه با من اقدام كرده است..."

در روايتي ديگر از امام صادق عليه السلام آمده است كه غيبت كردن سبب خروج از ولايت الهي و ورود در ولايت شيطان مي شود.

 

غيبت حق الناسي است كه ...

غيبت از جمله گناهاني است كه علاوه بر جنبه حق اللهي، جنبه حق الناسي هم دارد.

رسول خدا(ص) در ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود:" از غيبت كردن بترس كه آن از زنا شديدتر است؛ پرسيدم: اي رسول خدا! به چه علت؟ حضرت فرمود: چون زنا كننده اگر توبه كند، خداوند او را مي آمرزد، اما غيبت آمرزيده نشود مگر اين كه صاحبش( غيبت شونده) را راضي كند."

پس چه بسيار افرادي كه گرفتار حق الناس شوند و در قيامت شخصي از او راضي نگردد!

روايت ديگري در اين زمينه از رسول خدا(ص) گوياي تاثيرغيبت در از بين بردن نيكي هاي بنده است. آن حضرت فرمود:" آتش در سوزاندن و از بين بردن چيز خشك از غيبت در نابودن كردن نيكي هاي بنده سريع تر نيست؛ چنان كه در روايتي از رسول خدا(ص) آمده است كه در روز قيامت شخصي در نامه عمل خود نيكي هاي خود را نمي بيند. چون از اين امر سوال مي كند به او گفته مي شود چون غيبت كردي، عمل تو از بين رفت.

 

آسيب هاي اجتماعي غيبت

گناه غيبت نه تنها موجب فساد در ايمان و اخلاق شخص و رسوايي او در دنيا و آخرت مي گردد، بلكه مفاسد اجتماعي و بشري را هم به دنبال دارد.

از مقاصد بزرگ انبياء عليهم السلام تشكيل مدينه فاضله و جامعه اي نيكوست، و اين مهم زماني به وجود مي آيد كه مردم با يكديگر الفت و محبت داشته باشند، به طوري كه افراد همگي به منزله يك شخص باشند و در اين صورت چنين طايفه و ملتي بر طوايف و ملتهاي ديگر پيروز خواهند شد، همان طور كه مسلمين صدراسلام بر اثر همين اتفاق و وحدت بر حكومتهاي بزرگ آن پيروز شدند. بر اساس آنچه گفته شد و رواياتي كه در اين زمينه وجود دارد، مسلمين مامور و موظفند كه با يكديگر دوستي و مودت ورزند؛ و طبعاً آنچه اين دوستي را مي افزايد مطلوب و پسنديده است و هر چه از اين دوستي و مودت كم كنند، ناپسند است و واضح است كه غيبت كردن موجب كينه و دشمني و بغض مي شود و از اين رهگذر وحدت اجتماع از بين مي رود، و اين از آسيب هاي اجتماعي غيبت است و لازم است براي پرهيز از اين ضرر بزرگ از اين عمل زشت دور شوند.

 

راه درمان غيبت

براي درمان اين بيماري از دو راه علم و عمل بايد استفاده نمود.

درمان علمي: درمان علمي اين گناه آن است كه شخص در پيامدهاي اين گناه بينديشد و اين پيامدها را با آنچه از اين گناه عايدش مي شود، مقايسه كند، از اين مقايسه وي تشويق مي شود كه اين عمل را ترك كند؛ زيرا او با اين گناه از چشم مردم مي افتد، رسواي دو عالم مي گردد، بغض و كينه و دشمني ايجاد مي كند. هرگاه اين پيامدها را با چند لحظه ياوه سرايي و بذله گويي مقايسه كند، پي خواهد برد كه با غيبت كردن چه خطاي بزرگي مرتكب شده است.

اي عزيز! با بندگان خدا كه مورد دوستي خداوند هستند، محبت قلبي داشته باش! مبادا با محبوب حق، دشمني ورزي كه خداوند در اين صورت ترا از رحمت خود دور مي سازد. قدري در آثار دنيايي و اخروي غيبت انديشه كن و در صورت هاي وحشتناك اين گناه در قبر و قيامت تأمل نما و به اخبار و احاديثي كه در اين زمينه وارد شده است دقت كن و ميان چند دقيقه بذله گويي و نتايج اين گناه مقايسه اي به عمل آور. در اين صورت از اين گناه پرهيز خواهي كرد.

وانگهي اگر كسي غيبت ديگري مي كند به اين انگيزه كه با او دشمن است، چگونه حاضر مي شود نيكي هايش را به دشمنش منتقل كند و گناهان دشمن را به نامه عمل خود وارد كند؟ چنان كه در روايات به اين پيامد غيبت اشاره شده است.

درمان عملي: آنست كه به هر زحمتي هم كه شده، عنان نفس زبان را به دست بگيري تا به مرور زمان به راحتي از غيبت كردن پرهيز نمايي. و سعي كنيم كه خوبيهاي مردم را ببينيم و به دنبال معايب آنها نباشيم.

آورده اند كه حضرت عيسي(ع) با عده اي از حواريون از جايي عبور مي كردند كه به مردار سگي برخوردند. همراهان گفتند: چه مردار بدبويي! حضرت عيسي(ع) فرمود: چه دندانهاي سفيدي دارد.

آنها نقص مردار را ديدند و حضرت عيسي كمال آن را گوشزد كرد.

چقدر خوب است بيش از آنچه به عيب هاي ديگران توجه كنيم به دنبال كشف عيبهاي خود باشيم. چنان كه رسول خدا(ص) فرمود:

" خوشا به حال كسي كه مشغول بودن او به عيبش، او را از عيب جويي ديگران باز دارد."

 

گوش دادن به غيبت نيز حرام است

همانطور كه غيبت كردن حرام است، گوش دادن به غيبت هم گناه به حساب آمده و حرام مي باشد. از برخي روايات استفاده مي شود كه گوش كننده غيبت همانند غيبت كننده است؛ چنان كه امام علي(ع) فرمود:" گوش كننده به غيبت، نيزغيبت كننده است."

از برخي روايات استفاد مي شود كه رد كردن غيبت واجب است و در روايتي از رسول اكرم(ص) رد كردن غيبت را باعث دفع شر و بدي از غيبت كننده عنوان نموده اند. امام صادق عليه السلام به نقل از رسول خدا فرمود:" آگاه باش كسي كه بر برادر خود منت بگذارد و غيبتي را كه در مجلسي درباره او شنيده است رد كند، خداوند متعال هزار باب از بدي در دنيا و آخرت از او رد مي كند و اگر با وجود توانمندي از اين كار خودداري ورزد، براي او مثل گناه كسي است كه هفتاد بار او را غيبت كرده باشد، خواهد بود."

روايت ديگري در اين زمينه از رسول خدا(ص) آمده است. آن بزرگوار فرمود:

" اي علي! كسي كه نزد او برادر مسلمانش غيبت شود و بر ياري كردن برادرش- دفع غيبت او- توانا باشد و او را ياري نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت رسوا مي كند."

نكته ظريفي را مرحوم شيخ انصاري در تفسير اين روايات آورده و آن اين است كه مقصود از ياري رساندن غيبت شونده غير از نهي از غيبت است؛ بلكه منظور آن است كه هرگاه غيبت كننده عيبي دنيايي را مطرح كرد، شخص در جواب بگويد اينها كه عيب نيست؛ بلكه گناه كردن عيب است؛ و اگر عيبي اخروي مطرح كند، براي ياري كردن برادر ديني اش بگويد: بالاخره افراد گاهي مرتكب خطا مي شوند بهتر است براي او طلب آمرزش شود نه عيب جويي و غيبت.

نكته ديگر اين كه گاه شنونده غيبت با برخي حركات مشوق غيبت كننده مي شود، مثلاً وقتي غيبتي مي شود مكرر" استغفار" كند يا كلامي مثل " عجب" و... بگويد.

اين حركات غيبت كننده را به ادامه كار تشويق مي كند و طبعا حرمت آن محرز و مسلم است.

 

كلامي از شهيد ثاني

شهيد ثاني كلامي در اين زمينه دارد و آن اين كه از بدترين انواع غيبت، غيبتي است كه اهل علم با برخي جمله ها مرتكب مي شوند؛ مثلاً وقتي سخن از كسي به ميان مي آيد، او مي گويد: الحمدلله كه ما اهل ريا و خودنمايي نيستيم اين شخص در حقيقت مرتكب غيبت شده، زيرا به طرف فهمانده است كه شخص مورد نظر اهل ريا و خودنمايي است. يا گاهي كسي صفت بدي را به خود نسبت مي دهد تا ديگري را به اين صفت مطرح كند؛ مثلاً مي گويد فلاني آدم خوبي است؛ ولي به دليل كم تحملي كه همه ما به آن مبتلا هستيم، در عبادات سست است.

يا بگويد: براي فلان دوست ما فلان حادثه اتفاق افتاد، خداوند او و ما را بيامرزد.

او با اين كار در حقيقت سرپوشي بر باطن پليد خود قرار داده است. اينها نيز از مصاديق غيبت هستند.

آنچه گفته شد برخي از پيامدهاي غيبت و نيز راههاي مقابله با آن و مصاديق اين گناه بود. به خداوند متعال پناه مي بريم از نفس اماره و بدي هايي كه رها كردن عنان زبان ما را به آنها دچار مي سازد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 1:8  توسط hamedspace  | 
یک لحظه طول می کشه تا از کسی خوشت بیاد , یک دقیقه طول می کشه تا یکی رو بپیچونی یک ساعت طول می کشه تا یکی رو دوست داشته باشی یک روز طول می کشه تا دلت برای یکی تنگ بشه یک هفته طول می کشه تا به یکی عادت کنی کمتر از یک ماه طول می کشه که عاشق یکی بشی اما یک عمر طول می کشه تا فراموشش کنی .

 

برات 10 تا شاخه گل می فرستم 9 تا طبیعی 1 عدد  از اونها مصنوعی اینو بدون که تا آخرین گل خشک بشه دوستت دارم.

 

 

وقتی من فکر می کنم که تو فکر می کنی که من فکر می کنم که تو به چی فکر می کنی من می خوام که تو فکر کنی که من به تو فکر می کنم.

 

 

با یکی ازدواج نکن که بخوای با اون زندگی کنی با یکی ازدواج کن که بدون اون نتونی زندگی کنی.

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 1:1  توسط hamedspace  | 

عشق یعنی...!

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم,یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

**************

عشق یعنی...!

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من دریا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

**************

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 0:59  توسط hamedspace  | 

باز شب شد چقدر تنهايم                      گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب             منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر                پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را                      پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود                        قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر             مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو را مي پايم...

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم
+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 0:58  توسط hamedspace  | 
 

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!! شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني

**************

تو را به ياد آن روز...... تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده....... تو را به روز اول بار ديدنت.........تو را به اولين نگاه عاشقانه....... تو را به ياد بارون روز نيامدنت..... تو را به تنهايي روز رفتنت....... تو را به بوي بارون روز برگشتنت....... تنهايم مگذار ديگر

**************

به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد

**************

1)صميمانه به مردم اظهار علاقه کنيد تا شما را دوست بدارند. 2) اگر شخصي در قلب خود به رفيقش احساس علاقه نمود بايد به او بگويد و او را از علاقه خود مطلع سازد. 3)خوشرويي وتبسم کينه توزي را از بين مي برد

**************

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم

**************

این چه امد نی است که بعد از تولد باید انتظا ر مرگ را کشید. نفرین بر این زندگی


**************

بغضم چه بیهوده در لابه لای قطره های باران پنهان می شود و من چه عمیق فکر میکنم که درختان ایستاده دعا میخوانند...

**************

كاش كسي بود امشب با من كمي قدم ميزد... كمي شعر ميخواند و كمي حرف ميزد.. و من برايش درد و دل مي كردم و برايش اشك مي ريختم.. كاش كسي بود امشب و من برايش چاي ميريختم و او با لبخندي و نگاهي برايم دست تكان ميداد.... كاش كسي بود امشب...

**************

هنوز گریه هات یواش یواشه هنوزم شوق دیدن سرجاشه هنوز قصه همونه که همونه آره آخرشو تقدیر می دونه بذار تا روی مهتاب پا بذارم می خواستم عشقو اونجا جا بزارم فرار از سکوت این ستاره که نور خوب چشماتو نداره نوشتم باز یک لب بسته نامه که عشقت آخرین حرف لبامه

**************

مرگ سهم ماست می دانم قسمت چشمهای بارانی گریه بی صداست می دانم مادرم با نگاه خود می گفت زندگی اشتباست می دانم یک نفر بهانه می گیرد در دلش جای پاست می دانم یک نفر بی گناه می میرد آه او آشناست می دانم

**************

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست


**************

بین ما فاصله ای نیست بجز فراموشی... تو را به یاد خواهم آورد... تو را به یاد خواهم داشت... تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد... و هر روز صبح که بر می خیزم... گوشه ی لبم لبخندست... بین من و تو رازهای نگفته ایست... که هرگز به کلام نخواهم آلود...

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 0:56  توسط hamedspace  | 
من وتو با هميم اما دلامون خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ کدوم حرفي که بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون خيلي وقته سوت و کوره

من وتو،من وتو ،من وتو

هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه ها ييم هم صداي بي صداييم

نشستيم خيلي شب ها قصه گفتيم از قديما

يه عمره وعده ها رو داديم و حرف ها رو گفتيم

ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما

گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه

ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه

گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن

اونام خسته شدن از حرف هر روز تو و من

من وتو ،من و تو ،من وتو هم صداي بي صداييم با هم و از هم جداييم خسته از اين قصه هاييم هم صداي بي صداييم

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 0:46  توسط hamedspace  | 
در خواب ناز بودم شبی  

                                   دیدم کسی در میزند

                                                                   در را گشودم روی او

                                                                             دیدم غم است در میزند

ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 0:27  توسط hamedspace  | 
...نميدوني
تونميدوني تو چشمام  * پرشده ازغمو غصه
درده تنهايي دوباره * اومده رو دل نشسته
اومده به شب نشيني * نميره تامن نميرم
همه اون روزاي خوبو * دارن ازدلم ميگيرن
تو رو ازدلم ميگره * دوباره دسته زمونه
اوني که با عاشق تو* هميشه نامهربونه
هميشه سوختمو ساختم *تانشه ازم جداشي
ولي دسته من نبودتا * هميشه پيشم توباشي
آخره قصه همينه* به رسيدن,نرسيدن
جاي لحظه هاي خوبو*تا ابد به غصه ميدم


آتيش غم
آتيش به جونه من زدي    ** چي ميخواي از جونم ديگه
هي ميخواي آرومم کني     **    ولي بدون پانمي ده    
بعده يه عمري عاشقي        **  حالا ميگي ميخوام برم
تازه اينو فهميدي که         ** نمي خوريم به درده هم؟
چه ساده خام اون شدي          **   که رفتنو ياده تو داد
نفرين کنم يا نکنم ؟           **    دعاکنم سرش بياد
خوب معني يه رفاقتو          **   فهميديم آخرش ديگه
ميگفتي عاشقم شدي          **  آخره عشقه تو اينه؟
اوني که شب با گريه هاش           ** چشماشو دلداري ميداد
اگه ميدونس که ميري         ** ديوونه بود تورو بخواد؟


اسيري
خواستم که تنهات بذارم      ***  راضي نشد دلم عزيز
گفتش که ميبازي بري    ***  خاطره هاشو دورنريز
باگريه ميگفت بمونو     ***    اسيره تنهايي نشو
هي منودسته غم نده      ***     نميبيني عذابمو
بهم ميگفت باالتماس     *** ههيچوقت اونو تنهانذار
قسم ميخورد که مثل تو    ***  نبوده هيشکسي براش
اي دله ساده اينجوري   ***  غصه ي چشماشونخور
حيفه منوتوواسه اون  ***  بهتره فکر کني که مرد
من ميدونم سخته برات   ***   ازين به بعد نديدنش
هرچي به روزه ماآوورد    ***  الهي که بياد سرش


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:35  توسط hamedspace  | 
جدايي
ميخونم از چشات اينو               توفکره رفتني,چرا؟
عمري يه دل باختمو تو            چه ساده ميگذري ازش
فکره منم کن يه ذره           فکره خودت نباش همش
از اون روزي که اومدي            سوختمو ساختم تانري
حالا که عاشقت شدم            ميخواي ازم دل بکني
فکره اوني که اومده                 ازم بدزدتت نباش
بذار بسوزه هميشه          بمونه خيسي يه چشاش
نذار کسي به عشقمون                  رنگه جدايي بزنه
گفتنش آسونه ولي                کي ميتونه دل بکنه
بذار بمونه عشقمون           حسودي شون بشه همه
کناره توبودن يه عمر             اگه باشه,بازم کمه


تقاص
ديدمت با اون غريبه                       نگواشتباهي ديدي
واسه توفرقي نداره            دل به هرکي خواستي ميدي
همه بازيچه ي دستت                    آخرش ازت فراري
همه رسمتو ميدونن             ولي باز روت نمي ياري
چه دلايي که فريبه                  تو وحرفاتونخوردن
پاي احساس کثيفت            چه جوري طاقت اووردن
پاشوميخوري يه روزي               ميرسه روزه عذابت
واسه زجره چشمات هرشب           اون دلا مي يان سراغت
نداري راهه فراري              اين ميشه آخره کارت
دل ميسوزه واسه وقتي            که ديگه هيشکي نخوادت


دلتنگي
دلم برات تنگه عزيز                يادي نمي کني ازم
توغصه ي نبودنت             نميدوني چه حالي ام
عکس چشاتو ميبوسم               بهت ميگم بيمعرفت
همش ميگفتي با مني          کي آخرش عهدوشيکس
تنهايي هر شب چشامو             باگريه دلداري ميدم
همش ميگم تموم شدي           فردا ميشه باز همونم
نيستي ببيني چه جوري           آتيش گرفته لحظه هام
آخه فقط توبودي که           ميساختي فرداروبرام
تورفتي ازدسته دلم              فايده نداره التماس
ازروي ديوونگي بود           دلم اگه تورو ميخواس

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 23:53  توسط hamedspace  | 

******* به نام تنها همدم تنهایی ها*********

یادمان باشد

اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق

زهر بی سروپایی نکنیم

****************************

اگر خواهی جهان درکف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

تقدیم به تنها ستاره ی من تو آسمون

*************شعرهای عشقولانه از حامد***********

...نميدوني
تونميدوني تو چشمام * پرشده ازغمو غصه
درده تنهايي دوباره * اومده رو دل نشسته
اومده به شب نشيني * نميره تامن نميرم
همه اون روزاي خوبو * دارن ازدلم ميگيرن
تو رو ازدلم ميگره * دوباره دسته زمونه
اوني که با عاشق تو* هميشه نامهربونه
هميشه سوختمو ساختم *تا نشه ازم جداشي
ولي دسته من نبود تا * هميشه پيشم. توباشي
آخره قصه همينه* به رسيدن,نرسيدن
جاي لحظه هاي خوبو*تا ابد به غصه ميدم


آتيش غم
آتيش به جونه من زدي ** چي ميخواي از جونم ديگه
هي ميخواي آرومم کني ** ولي بدون پانمي ده
بعده يه عمري عاشقي ** حالا ميگي ميخوام برم
تازه اينو فهميدي که ** نمي خوريم به درده هم؟
چه ساده خام اون شدي ** که رفتنو ياده تو داد
نفرين کنم يا نکنم ؟ ** دعاکنم سرش بياد
خوب معني يه رفاقتو ** فهميديم آخرش ديگه
ميگفتي عاشقم شدي ** آخره عشقه تو اينه؟
اوني که شب با گريه هاش ** چشماشو دلداري ميداد
اگه ميدونس که ميري ** ديوونه بود تورو بخواد؟


اسيري

خواستم که تنهات بذارم *** راضي نشد دلم عزيز
گفتش که مي بازي بري *** خاطره هاشو دورنريز
باگريه ميگفت بمونو *** اسيره تنهايي نشو
هي منودسته غم نده *** نميبيني عذابمو
بهم ميگفت باالتماس *** ههيچوقت اونو تنهانذار
قسم ميخورد که مثل تو *** نبوده هيشکسي براش
اي دله ساده اينجوري *** غصه ي چشماشونخور
حيفه منوتوواسه اون *** بهتره فکر کني که مرد
من ميدونم سخته برات *** ازين به بعد نديدنش
هرچي به روزه ماآوورد *** الهي که بياد سرش

غم ستاره
کاشکي چشاتونمي ديد اين چشماي دربه درم
کاشکي ستاره نميشد مرحم زخماي تنم
کاشکي توي تنهايي هام عمرم به آخر ميرسيد
از پشته ابرا دل من نازه نگاتو نمي ديد
کاشکي ستاره نبودي که بتابه توي شبام
کاشکي دلم هي نمي گفت مرحم زخمامو مي خوام
حالا که بي وفا شدم منو ميبخشي آسمون

دسته خودت خوب و بدش هرجوري ميخواي بسوزون
منوببخش امابدون دوباره تنهايي مياد
قسم به چشمات عزيزم که اين دلم ياري نخواد

لحظه ي آخر
يادته لحظه ي آخر دستامو پس زدي ساده
گفتي باشم يانباشم ديگه هيچ فرقي نداره
ازدلم گذشتي ساده قاب عکستو گرفتي
توميخواستي منو اما حرف آخرو توگفتي
منم اون روز همه چي رو واسه هميشه سوزوندم
حالا اومدي بدوني چرا از دوريت نمردم
کجابودي که ببيني خيسي يه چشامو هرشب
توچه فکري بودي وقتي منوآتيشم ميزد غم
ياده من کردي دوباره خيال کردي همونم

خيال کردي دوباره دلمو دسته تو ميدم
يه روزي دل به تودادم تومنوکردي پشيمون
حيفه اون همه محبت حيف عمري که به پات سوخت


اتفاق ساده
دنبال اون يه اتفاق ساده ام که ماروباهم ديگه آشنا کرد
بگو گناهه کي بود آشنايي کي اولش به اون يکي نگاه کرد
نميدونم که دسته سرنوشتم براي چي تورونشون من داد
همشه بي جواب اين سوالم چرا چشام به چشماي توافتاد
کاشکي نميشناختمت عزيزم کاشکي باهات غريبه مونده بودم
حالا منم به اون جايي رسيدم که ديگه ديره واسه دل بريدن
امروز تمام فکره من تو هستي اگرچه نااميدم از رسيدن


صبوري

دوباره روي ستاره ابره ديوونه نشسته
دوباره چشماي من به ياده تو پره اشکه
آخه تاکي من ببينم از دلت نامهربوني
آخه توبه چه اميدي ميخواي از دلم صبوري
چراچشماتو ميبندي روي ديدن حقيقت
دوس داري چشات نبينه چه بدي اي به دلم کرد
يادته چه حرفايي رو از تحه دلم ميگفتم
باورم نميشه حالا دارم از چشات مي افتم
باشه اشکالي نداره توام اين دلو بشکن
اما ميدونم نميشه هيچ جوري فراموشت کرد


ا لتماس
يادت نره چشماي من چه التماسي به تو کرد
باهرنگاش بهت ميگفت اين رسمشه بيمعرفت
غرورمو دادي به باد هستي مو کردي زيره خاک
مگه چي خواستم من ازت تو اينجوري کردي باهام
کاش تواينو ميفهميدي دلم چرا پيش تو موند
توحسرته بهشته تو چراتولحظه هاش ميسوخت
نمک به زخمام ميزدي به روت نياووردمشون
خبرنداشتي که دلم توروواسم کرده نشون
وقتي که عاشقت شدم اشکاي آسمون چکيد
الان ميدونم که چشاش اون لحظه اين روزو ميديد

************************************

Emil:hamed.tosii@yahoo.com

********************************************

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 16:7  توسط hamedspace  |